تبليغاتX
دوره 12

انبياء براى اجراى عدالت آمده‏اند؛ براى نزديك كردن مردم به خدا آمده‏اند؛ براى اجراى مقررات الهى در بين مردم آمده‏اند. و اميرالمؤمنين رسالتش در وصايت پيغمبر و خلافت اسلامى اين است. يك لحظه از اين راه عقب‏نشينى نكرد. در حركت، كوتاهى نكرد. رفقاى قديمى از او بريدند؛ متوقعان بهشان برخورد؛ از او جدا شدند؛ عليه او...شخصيت اميرالمؤمنين و ظواهرى كه ما مى‏بينيم، اينهاست. ببينيد چقدر شگفت‏آور است! چقدر اين تابلو پُر از ظرافت و پُر از زيبائى و شگفتى است.

بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در میلاد مسعود امام علی(ع) {پارسال}

http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=383

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 12:25 توسط غلامرضا رجبی |

سلام بر همگی

امیدوارم من را به خاطر غیبت طولانی بخشید ... و حالا

قابل توجه برقی ها و کامپیوتری ها و ... و در کل تمام علاقه مندان کارهای الکترونیکی و ...

 ما داشتیم تو اینترنت surf می کردیم که به یک سایت بسیار مفید برخوردیم ... کسانی که به دنبال اطلاعاتی در مورد IC یا میکرو و حتی انواع مختلف قطعات الکترونیکی مثل خازن ، مقاومت ترانزیستور و ... خاصی هستند می توانند با ورود به این سایت و وارد کردن نام قطعه مورد نظر خود به data sheet آن قطعه و قطعات مشابه آن دست یابند.

   http://www.alldatasheet.com

Want more from us...

MG

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 13:22 توسط محمدحسین قاضی زاده |

سلام

راستش یه موضوعیه که یه مدته تو ذهنمه می خوام بگم

درسته که برای جلسات هفتگی یه شواریی هست و یه چند نفری مشغول کارن اما اغلب حداکثر دو سه ماه بعد از انتخاب شورای جدید تمام مسئولیتها می افته گردن یه نفر که شاید(به عقیده بنده) دلسوزترین فرد باشه و بقیه تنها به اطلاع رسانی اکتفا میکنن شاید اون قدری هم دلسرد بشن که حتی این وظیفه رو خوب انجام ندن.

یادمه شورای اولیه تشکیل شده بود از یه سری افراد کار کشته با سالها سابقه برگزاری جلسات هفتگی ، اردو و ... . اگه یادتون باشه این شورا به دلیل کم کاری برکنار نشدن بلکه خودشون کارو واگذار کردن افرادی مثل صادق، حامد، مسعود، یاسر، احمد و... .

شاید بد نباشه یه مقدار روی این قضیه فکر کنیم ببنیم چطور شد که این اتفاقا افتاد منظورم اینکه چی شد که گروهی با اونهمه انرژی ، سابقه ، توانایی و ... استعفا دادن یه گروه(شورا) جدید اومد سر کار ، با کلی ایده جدید با کلی انرژی نو ولی بازم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد یعنی بازهم حداکثر تعداد شرکت کننده در جلسات عادی 15 نفر بود و تو جلسات فوق العاده مثل جلسه آقا نخعی که خیلی ها مرام گذاشتن و اومدن جمعیت به 30 نفر نرسید و شورای جدید هم کم و بیش داره به سرازیری شوار قبلی گرفتار میشه و ... .

راستش از اتفاقات شورای قبل خبر ندارم ولی شوار جدید که اومد سر کار کلی خودشو ایندر اوندر زد تا بچه ها دور هم جمع بشن یه سری ایده های نو زدیم مثلا گفتیم شاید دلیل عدم استقبال بچه ها  حضور سخنران در جلسه­هاست از اون به بعد سخنران دعوت نکردیم یه سری موضوع که از نظر سنجی ها رای کسب کرده بودن انتخاب کردیم گفتیم روی این موضوعات بحث کنیم گفتیم بالاخره ما هم دانشجوییم نظر داریم و از این حرفا ... یه چندتا جلسه گذشت ولی خوب اون استقبالی که باید میشد نشد یه طرح نو زدیم گفتیم از معلم هایی که کلی خاطره داریم دعوت کنیم آقا نخعی رو انتخاب کردیم هیچ کس بانی نشد ، جلسه رو توی هیئت برگزار کردیم ولی بازم حدود نصفی از بچه ها نیومدن.

گذشته از این ها اگه یه روز جلسه قرار باشه 5 شروع بشه رسما تا بچه ها جمع شن میشه  6  ، یکی دیگه از موضوعات اینه که اعضای جلسات تغییر می کنن یعنی این هفته 7 نفر میان که 6 نفرشون هفته قبل نبودن یا اینکه از هرکس میپرسی میگی مشکل جلسات چیه؟ همه میگن عالیه یا اگه مشکلی رو بگن ، بپرسی چیکار کنیم حل شه ، راه حلی ندارن خودشونم نمیدونن چی می خوان یا اینکه زنگ می زنی میگی آقا جلسه میای؟ می گه حتما ، تدارک میبینی ولی هر چی وایمیسی نمیآد........

رفقا بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینار گفتم که اگه امروز می بینین کسی مثل صادق کنار کشیده نگین چرا یا اگه بنده خدا احسان از دستتون شاکیه (اگر چه نشون نمی ده) گناه رو گردن کسی نندازین.

چی بگم ....... من که سال سوم اومدم مدرسه ، ولی حاضرم هر هفته بیام حتی اگه موضوعی نباشه بیام و رفیقای سوم و پیش ام رو ببینم ، حالا شمایی که از اول با همین نمی دونم چتون شده ؟

بیخیال رفقا ...

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 20:29 توسط محمد پورچریکی |



الله

سلام

چند وقتی بود دنبال نمونه هایی خوب و بد در مورد نقد کردن و نظر دادن بودم

تا اینکه بالاخره پیدا کردم

ازتون خواهش میکنم فارغ از گرایش های سیاسی که هر کدوممون داریم دو متن زیر رو بخونیم و

مولفه های یک نقد منصفانه و  یک نقد غیر منصفانه رو دریابیم.

اگه دوستان استقبال کردند میتونیم در مورد مولفه های نقدمنصفانه و غیر منصفانه بیشتر همفکری کنیم.


حالا  به  این دو لینک یروید و کامل بخوانید.

www.rajanews.com/News/?31190
www.rajanews.com/News/?31673

(خواهشا بیشتر از اینکه غرق خود موضوع شوید ، به سبک نوشتار و مولفه ها و واژه هایی که در آن بکاررفته توجه کنید )

موفق و موید باشید
یا علی
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:49 توسط امیر احمد برنایی |

>>>>دو رکعت نشسته<<<<

به نام عشق

 

و چند بند از یک مربع ترکیب فاطمی...

 

 

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...

كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...

نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد

دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد

ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد

درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت

براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست

و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست

و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا

گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند

كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد

مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است

حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي

علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!

 به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم

اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم

و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم

هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم

كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست

(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)



منبع : وبلاگ حمیدرضا برقعی

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 2:20 توسط مهدي دهقاني |

این رجب ها در من آغاز طلوعی تازه ا ست

 

باده بالایی ست امشب  باده از بالا بریز

آتش تبریز را در جان مولانا بریز

 

ای ضیاء الحق،  شبم از نور  شمس الدین تهی ست

این دو روز مانده را دردی به جان ما بریز!

 

 لای لای مادران جز "لا اله" درد نیست

شیر "لا" نوشیده ام من، شربت "الّا" بریز

 

گرچه لبریزیم از زخم کهن، امّا بزن

گرچه تلخ است این شراب خانگی، امّا بریز

 

ما همه خاکستر توفان و خورشیدیم و موج

مشتی از خاکستر ما بر سر دریا بریز

 

زیر دلق خود چه داری، زاهد دنیاپرست!

از می فردا چه می گویی؟ همین حالا بریز

 

این رجب ها در من آغاز طلوعی تازه ا ست

شور شعبان است در من، شور عاشورا بریز

 

ای گل مولا نفس فرسود دنیایم مخواه

بر سر قبرم چو می آیی گل مولا بریز

                                        علیرضا قزوه    تیرماه 1387

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:48 توسط غلامرضا رجبی |

بهشت گم شده

 

"علیرضا قزوه"

شهید شادمانی ها مشو، غم را  مواظب باش

اگر بر عمر حسرت می بری، دم را مواظب باش

 

جهان را از محرّم تا محرّم اشک می بینم

رجب را شاد زی، امّا محرّم را مواظب باش

 

پری وار منا! پر، وا مکن هر جا که پروانه ست

فرشته آدما، معراج آدم را مواظب باش

 

پدرها و پسرها  را تب تقدیر خواهد کشت

دم جان کندن سهراب، رستم را مواظب باش

 

نمازی آتشی خواندی، بهشتی دوزخی دیدی

بهشت نقد گم کردی،  جهنّم را مواظب باش

 

کلامی تازه پیدا کن، بهشت گم شده این است

سحر را تازه کن، باران نم نم  را مواظب باش

 

اگر باران شدی لب های عطشان را رعایت کن

اگر توفان شدی گل های مریم را مواظب باش

                                                                                          تیرماه ۱۳۸۷

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:8 توسط غلامرضا رجبی |

Ehsan: hey Catnip

Catnip: Hello

Ehsan: may I ask u why did u choose christian chat between all of these rooms ?

Catnip: I came into chat as I do every so often to remind myself why I don't normally bother

Catnip: And Christian chat as I am a Christian and it provides opportunities to think about my faith and others

Ehsan: excellent

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 20:52 توسط |

سلام رفقا

امروز داشتم با خودم  فکر مي‌کردم که برا اينکه بلاگ جذاب بشه

مي‌تونم يکي از مکالماتم رو با زبان انگليسي با يک مسيحي انگليسي روي بلاگ قرار بدم.

از نظر حقير اين کار ااز دو جهت خوبه

۱- باعث مي شه که انگليسيمون قوي بشه چون طرف بچه ناف انگليسه

۲- يکمي از ديدگاههاي مسيحيت اطلاعات بيشتري کسب مي‌کنيم

حداقل يايد ۵نفر نظر بدن تا مطالب رو شروع کنم 

جون تو اگه زير ۵ نفر نظر ندن راه نداره

نظرت چيه ؟

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:23 توسط |

سلام رفقا فکر می کنید یار ششم شورا کیه ؟

ایشالله فردا بعد از ظهر می خوایم برنامه جامع تابستان را در جلسه شورا ببنیدم تا طبق برنامه ریزی بتونیم یه تابستون باحال و به یاد ماندنی داشته باشیم.

تو اگه به عنوان یار ششم شورا تو شورا باشی پیشنهاد می کنی تابستون چی کارا کنیم (بریم سینما/کوه/شهر بازی/ سالن فوتبال/استخر/پارک/.....)و همچنین برا بهتر شدن جلسه هفتگیا چه پیشنهادی داری ؟! به نظرات اگه جلسه هفتگیا چه موضوعاتی داشته باشه جذاب می شه برات و تو حتمن در اون جلسه شرکت می کنی ؟!

باریک الله به فهم و شعور تویی که این مطلب رو می خونی و نظر میدی

اینم یه روش فحش گذاشتن جدیده

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:15 توسط |

 

ضربه ي عدالت بايد قاطع ولي در عين حال دقيق و ظريف باشد.

http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=378

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:40 توسط غلامرضا رجبی |

ليلايي

علیرضا قزوه:

غزلی تازه تقدیم می کنم با حال و هوای شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.

امشب ليلاي من كو؟ امشب بي عقل و هوشم

ليلا! ليلا! كجايي؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!

ليلا يادت مي آيد يك شب پرسيدي از من

از درد از زخم از اشكم ، گفتم نمي فروشم !

ليلا جسمم شكسته ست با خود اما كشاندم

البرزي را به دستم ، الوندي را به دوشم

ليلا ليلا كجايي ؟امشب در من چه غوغاست

طوفان طوفان هياهو ، دريا دريا خروشم

ليلا ليلا كجايي ؟ تا دستم را بگيري

چون كوهي آتش افشان ، داغم اما خموشم

ليلا ليلا كجايي؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون كجايي ؟ ليلا ليلا به گوشم

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:45 توسط غلامرضا رجبی |

 

 

شعر از ابوالفضل زروئی نصرآباد گل آقا نویس معروف!! که در محضر رهبر معظم انقلاب خونده شد.

  ای جماعت چطور حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایه­تون کم نشه
راز و نیاز و بندگی­تون درست
حساب کتاب زندگی­تون درست
.

.

.

 

بس که به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقیم یادمون رفت
ارزشمون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه
تمام فکر و ذکرمون همینه
که هیچکه پشت میزمون نشینه
یه عمر دودو زده چشم و چارت
که خش نیفته روی میز کارت
اونا که مرد و زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود
بیا بشین که میز اگر وفا داشت
وفا به صاحبای قبل ما داشت
قدیم که نرخ­ها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود
فقیه اگر بالای منبر میشست
جون سه چار پله پایین­تر میشست
معنی شأن و رتبه یادشون بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 22:41 توسط غلامرضا رجبی |

 

 

 

 

سلام

ان شاءالله اردوی مشهد هیئت را از تاریخ۱۶الی۲۰ مرداد برگزار می کنیم.

جهت ثبت نام در اردو اطلاعات زیر را به gh.rajabi@yahoo.com یا ۰۹۱۲۴۵۸۷۵۹۵بفرستید یا با بنده تماس بگیرید.

۱.نام و نام خانوادگی

۲.نام پدر

۳.شماره شناسنامه

۴. شماره ملی

لازم به ذکر است آقا مهدی دهقانی برای گرفتن بلیط قطار اقدام خواهند کرد و به این اطلاعات جهت تهیه بلیط نیاز دارند.لذا هر چه زود تر ثبت نام نمایید.

با پیشنهاد و نظر مان در خدمت به زائران امام علی بن موسی الرضا(ع)شریک می شویم.  

خادم الرضا(ع) ان شاءالله

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 3:21 توسط غلامرضا رجبی |

سلام به همه رفقا

با توجه به اينکه اگه ما بخوايم به هواي امتحاناي بچه‌ها بشينيم فکر کنم تا آخر تابستونم امتحان بچه‌ها تمام نشه به خاطر همين به اميد خدا جلسات و برنامه‌هاي تابستون رو عنقريب شروع خواهيم کرد . برا دستگرمي ايشاللاه اين جمعه رو مي‌خوايم بريم کوه ؟ پايه‌اي يا حسش نيست ؟ (در ضمن مي‌خوايم تريپ حرفه‌اي بريم ! صبح خروسخون يا شايدم شب حرکته به مقصد قله) انتخاب کوهش هم با خودتونه مي‌گي چطور ؟ کاري نداره بريد تو نظرسنجي بقل بلاگ شرکت کنيد بهمين سادگي کوه رو انتخاب مي‌کنيد .

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 2:11 توسط |

شهید بهشتی:

http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=374

http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=374

سخنرانی ناتمام آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران

6 تیر 1360+صوت

http://farsi.khamenei.ir/beta/file/terror-6-tir/4_3.htm

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 20:47 توسط غلامرضا رجبی |

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است. . .

بفيه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 16:32 توسط |

6 تیرماه سالروز سوءقصد به جان حضرت آيت‌ا... خامنه‌اي در سال 1360
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، توطئه‌هاي استكبار جهاني عليه نظام نوپاي اسلامي فزوني گرفت. يكي از اين توطئه‌ها ، تجهيز و تقويت گروهكها و جريانات ضد انقلاب بود . اين گروهكهاي منحرف كه با سوءاستفاده از موقعيت در اوايل انقلاب به جمع‌آوري و دزدي و غارت سلاح و مهمات پرداخته بودند، شروع به بمب‌گذاري در گوشه و كنار كشور و ترور روحانيون مبارز و انقلابي و حتي مردم عادي نمودند و شخصيتهاي ارزشمندي را به شهادت رساندند.

http://www.sajed.ir/pe/content/view/7982/235/

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:25 توسط غلامرضا رجبی |

مجاهد عظیم القدر سید حسن نصرالله:

من امروز اعلام می‌کنم که باعث افتخار من است که عضوی در حزب ولایت فقیه باشم؛ فقیهی عادل و عالم و دانا و شجاع و صادق و مخلص، و به آنها می‌گویم که همین ولی فقیه به ما می‌گوید که لبنان کشوری چند صدایی است که باید این چند صدایی و تنوع را حفظ کنیم.

http://www.qoqnus.blogfa.com/post-63.aspx

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:21 توسط غلامرضا رجبی |

مقام معظم رهبری(حفظه الله):

در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمى‏توان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‏اى ترتيب مى‏دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است. ۳۱/۲/۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:15 توسط غلامرضا رجبی |

رهبر معظم انقلاب اسلامی:

امروز در دنيا، جبهه‏ى سياسى و جنگ اراده‏ها و عزمها و تدبيرها به اين شكل است؛ آرايش اين جبهه اين‏گونه است.

اتاق فرماندهى اين طرف اين جبهه، ايران است: ايران حزب‏اللّهىِ پُر از عزم و همت، اما با دست خالى؛ به خاطر اين‏كه صد سال قبل از او، سلاطين خائن پهلوى و قاجار، هرچه توانستند ضربه زدند، غارت كردند و لطمه زدند؛ حالا از صفر شروع كرده. طرف مقابل، دويست سال است كه مشغول خودسازى است - چه از درون خودش، چه با آنچه كه از دنيا غارت كرده - و دست او از لحاظ علمى و از لحاظ اقتصادى پُر است. دست اين طرف - از لحاظ عُده‏ى ظاهرى و پشتيبانيهاى ظاهرى؛ يعنى پول و سلاح و اينها - خالى است؛ اما در عين حال دنيا وقتى نگاه مى‏كند، اين دو كفه را برابر، و در يك جاهائى كفه‏ى همين نيروى حزب‏اللّهى را سنگينتر مى‏بيند.۳۱/۲/۸۶

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:11 توسط غلامرضا رجبی |

سلام به تک تک رفقای مشتیه خودم

مثه اینکه شوخی شوخی یواش یواش داره تابستون شروع میشه

به نظر شما این تابستون چی کار کنیم ؟

فقط خواهشن از دادن نظرهای رویایی و غ ق ق (مثه اتاق تمساحها) دوری کنید.

همش لازم نیست برنامه ها برا  عیش و نوش باشه برنامه های علمی و ... هم می تونه باشه

خلاصه نامرده هرکی از بر و بچز دوره ۱۲ ایا که این مطلب رو بخونه و تو نظرات نظر ننویسه ازتون مودبانه خواهش می کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 5:17 توسط |

من تولم را دوست ندارم،تولم خیلی آدم بدی است،مادرم می گوید چون تولم زیاد شده نمی تواند مرا به کلاس نقاشی بفرستد،من کلاس نقاشی را دوست می دارم، تازه تولم گفته که از این به بعد سیپس (چیپس) هم گران می شود و مادرم دیگر برای من یک سیپس کامل نمی خرد و باید با معصومه(خواهر کوچکم) سیپسم را نصف کنم،من دوست ندارم سیپسم را با معصومه نصف کنم چون او دستهایش همیشه توی دماغش است و من حالم بد می شود.بابایم می گوید باید ماشینمان را بفروشیم چون صاحبخانه با خودکارش یواشکی یک صفر به قرارداد اجاره خانمان اضافه کرده و گرنه باید بریم توی کوچه بخوابیم،بابایم از اداره پول زیاد می گیرد،اداره آدم خوبی است چون پول می دهد اما صاحبخانه آدم بدی است چون پولهای بابایم را می گیرد،صاحبخانه شکم گنده ای دارد چونکه پول های بابایم را گرفته و برای خودش سیپس خریده است،چونکه چونکه او اینکار را می کند من هم دیروز یواشکی آدامسم را گذاشتم توی کفش زن صاحبخانه و با معصومه خندیدیدم خیلی. امروز که بابا از اداره آمده بود میوه خریده بود اما مادرم با او سر صدا کرد که میوه ها گندیده هستند و نمیشود جلوی مهمان گذاشت،پدرم اما گفت که خانم تولم است میوه پیدا نمی شود،پدرم دروغ می گوید من خودم در سریال شبکه یک دیدم که بازیگره داشت موز و نارنگی می خورد،بابا حتما دیگر مارا دوست ندارد که میوه خوب نمی خرد،بابا تازگی ها همش عصبانی است حتی توی خواب هم اخم می کند،اما ما رو که توی خواب نمی بیند پس چرا اخم می کند؟
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:7 توسط |