انبياء براى اجراى عدالت آمدهاند؛ براى نزديك كردن مردم به خدا آمدهاند؛ براى اجراى مقررات الهى در بين مردم آمدهاند. و اميرالمؤمنين رسالتش در وصايت پيغمبر و خلافت اسلامى اين است. يك لحظه از اين راه عقبنشينى نكرد. در حركت، كوتاهى نكرد. رفقاى قديمى از او بريدند؛ متوقعان بهشان برخورد؛ از او جدا شدند؛ عليه او...شخصيت اميرالمؤمنين و ظواهرى كه ما مىبينيم، اينهاست. ببينيد چقدر شگفتآور است! چقدر اين تابلو پُر از ظرافت و پُر از زيبائى و شگفتى است.
بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در میلاد مسعود امام علی(ع) {پارسال}
امیدوارم من را به خاطر غیبت طولانی بخشید ... و حالا
قابل توجه برقی ها و کامپیوتری ها و ... و در کل تمام علاقه مندان کارهای الکترونیکی و ...
ما داشتیم تو اینترنت surf می کردیم که به یک سایت بسیار مفید برخوردیم ... کسانی که به دنبال اطلاعاتی در مورد IC یا میکرو و حتی انواع مختلف قطعات الکترونیکی مثل خازن ، مقاومت ترانزیستور و ... خاصی هستند می توانند با ورود به این سایت و وارد کردن نام قطعه مورد نظر خود به data sheet آن قطعه و قطعات مشابه آن دست یابند.
سلام
راستش یه موضوعیه که یه مدته تو ذهنمه می خوام بگم
درسته که برای جلسات هفتگی یه شواریی هست و یه چند نفری مشغول کارن اما اغلب حداکثر دو سه ماه بعد از انتخاب شورای جدید تمام مسئولیتها می افته گردن یه نفر که شاید(به عقیده بنده) دلسوزترین فرد باشه و بقیه تنها به اطلاع رسانی اکتفا میکنن شاید اون قدری هم دلسرد بشن که حتی این وظیفه رو خوب انجام ندن.
یادمه شورای اولیه تشکیل شده بود از یه سری افراد کار کشته با سالها سابقه برگزاری جلسات هفتگی ، اردو و ... . اگه یادتون باشه این شورا به دلیل کم کاری برکنار نشدن بلکه خودشون کارو واگذار کردن افرادی مثل صادق، حامد، مسعود، یاسر، احمد و... .
شاید بد نباشه یه مقدار روی این قضیه فکر کنیم ببنیم چطور شد که این اتفاقا افتاد منظورم اینکه چی شد که گروهی با اونهمه انرژی ، سابقه ، توانایی و ... استعفا دادن یه گروه(شورا) جدید اومد سر کار ، با کلی ایده جدید با کلی انرژی نو ولی بازم هیچ اتفاق خاصی نیفتاد یعنی بازهم حداکثر تعداد شرکت کننده در جلسات عادی 15 نفر بود و تو جلسات فوق العاده مثل جلسه آقا نخعی که خیلی ها مرام گذاشتن و اومدن جمعیت به 30 نفر نرسید و شورای جدید هم کم و بیش داره به سرازیری شوار قبلی گرفتار میشه و ... .
راستش از اتفاقات شورای قبل خبر ندارم ولی شوار جدید که اومد سر کار کلی خودشو ایندر اوندر زد تا بچه ها دور هم جمع بشن یه سری ایده های نو زدیم مثلا گفتیم شاید دلیل عدم استقبال بچه ها حضور سخنران در جلسههاست از اون به بعد سخنران دعوت نکردیم یه سری موضوع که از نظر سنجی ها رای کسب کرده بودن انتخاب کردیم گفتیم روی این موضوعات بحث کنیم گفتیم بالاخره ما هم دانشجوییم نظر داریم و از این حرفا ... یه چندتا جلسه گذشت ولی خوب اون استقبالی که باید میشد نشد یه طرح نو زدیم گفتیم از معلم هایی که کلی خاطره داریم دعوت کنیم آقا نخعی رو انتخاب کردیم هیچ کس بانی نشد ، جلسه رو توی هیئت برگزار کردیم ولی بازم حدود نصفی از بچه ها نیومدن.
گذشته از این ها اگه یه روز جلسه قرار باشه 5 شروع بشه رسما تا بچه ها جمع شن میشه 6 ، یکی دیگه از موضوعات اینه که اعضای جلسات تغییر می کنن یعنی این هفته 7 نفر میان که 6 نفرشون هفته قبل نبودن یا اینکه از هرکس میپرسی میگی مشکل جلسات چیه؟ همه میگن عالیه یا اگه مشکلی رو بگن ، بپرسی چیکار کنیم حل شه ، راه حلی ندارن خودشونم نمیدونن چی می خوان یا اینکه زنگ می زنی میگی آقا جلسه میای؟ می گه حتما ، تدارک میبینی ولی هر چی وایمیسی نمیآد........
رفقا بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینار گفتم که اگه امروز می بینین کسی مثل صادق کنار کشیده نگین چرا یا اگه بنده خدا احسان از دستتون شاکیه (اگر چه نشون نمی ده) گناه رو گردن کسی نندازین.
چی بگم ....... من که سال سوم اومدم مدرسه ، ولی حاضرم هر هفته بیام حتی اگه موضوعی نباشه بیام و رفیقای سوم و پیش ام رو ببینم ، حالا شمایی که از اول با همین نمی دونم چتون شده ؟
بیخیال رفقا ...
شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...
كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...
نبود هيچ كسي جز خدا،خدايي كه...
نوشت نام تورا ،نام اشنايي كه ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد
و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد
خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد
درون خانه بهشت معطري دارد
پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت
براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت
چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست
و شأن وصف تو اوصاف اينچنيني نيست
و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست
و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست
خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا
گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا
كه گرد چادر تو آسمان طواف كند
و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند
ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند
كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند
كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد
مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد
در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برايت آماده است
حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است
به حكم عشق بنا شد در آسمان علي
علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي
چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!
به نان خشك علي ساختي، به نان علي
از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم
اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-
به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم
كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم
شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم
و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادري كن و اينبار هم اجازه بده
به افتخار بگوييم از تبار توايم
هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم
كنار حضرت معصومه در كنار توايم
فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست
(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)
این رجب ها در من آغاز طلوعی تازه ا ست
باده بالایی ست امشب باده از بالا بریز
آتش تبریز را در جان مولانا بریز
ای ضیاء الحق، شبم از نور شمس الدین تهی ست
این دو روز مانده را دردی به جان ما بریز!
لای لای مادران جز "لا اله" درد نیست
شیر "لا" نوشیده ام من، شربت "الّا" بریز
گرچه لبریزیم از زخم کهن، امّا بزن
گرچه تلخ است این شراب خانگی، امّا بریز
ما همه خاکستر توفان و خورشیدیم و موج
مشتی از خاکستر ما بر سر دریا بریز
زیر دلق خود چه داری، زاهد دنیاپرست!
از می فردا چه می گویی؟ همین حالا بریز
این رجب ها در من آغاز طلوعی تازه ا ست
شور شعبان است در من، شور عاشورا بریز
ای گل مولا نفس فرسود دنیایم مخواه
بر سر قبرم چو می آیی گل مولا بریز
علیرضا قزوه تیرماه 1387
بهشت گم شده
"علیرضا قزوه"
شهید شادمانی ها مشو، غم را مواظب باش
اگر بر عمر حسرت می بری، دم را مواظب باش
جهان را از محرّم تا محرّم اشک می بینم
رجب را شاد زی، امّا محرّم را مواظب باش
پری وار منا! پر، وا مکن هر جا که پروانه ست
فرشته آدما، معراج آدم را مواظب باش
پدرها و پسرها را تب تقدیر خواهد کشت
دم جان کندن سهراب، رستم را مواظب باش
نمازی آتشی خواندی، بهشتی دوزخی دیدی
بهشت نقد گم کردی، جهنّم را مواظب باش
کلامی تازه پیدا کن، بهشت گم شده این است
سحر را تازه کن، باران نم نم را مواظب باش
اگر باران شدی لب های عطشان را رعایت کن
اگر توفان شدی گل های مریم را مواظب باش
Ehsan: hey Catnip
Catnip: Hello
Ehsan: may I ask u why did u choose christian chat between all of these rooms ?
Catnip: I came into chat as I do every so often to remind myself why I don't normally bother
Catnip: And Christian chat as I am a Christian and it provides opportunities to think about my faith and others
Ehsan: excellent
امروز داشتم با خودم فکر ميکردم که برا اينکه بلاگ جذاب بشه
ميتونم يکي از مکالماتم رو با زبان انگليسي با يک مسيحي انگليسي روي بلاگ قرار بدم.
از نظر حقير اين کار ااز دو جهت خوبه
۱- باعث مي شه که انگليسيمون قوي بشه چون طرف بچه ناف انگليسه
۲- يکمي از ديدگاههاي مسيحيت اطلاعات بيشتري کسب ميکنيم
حداقل يايد ۵نفر نظر بدن تا مطالب رو شروع کنم
جون تو اگه زير ۵ نفر نظر ندن راه نداره
نظرت چيه ؟
ایشالله فردا بعد از ظهر می خوایم برنامه جامع تابستان را در جلسه شورا ببنیدم تا طبق برنامه ریزی بتونیم یه تابستون باحال و به یاد ماندنی داشته باشیم.
تو اگه به عنوان یار ششم شورا تو شورا باشی پیشنهاد می کنی تابستون چی کارا کنیم (بریم سینما/کوه/شهر بازی/ سالن فوتبال/استخر/پارک/.....)و همچنین برا بهتر شدن جلسه هفتگیا چه پیشنهادی داری ؟! به نظرات اگه جلسه هفتگیا چه موضوعاتی داشته باشه جذاب می شه برات و تو حتمن در اون جلسه شرکت می کنی ؟!
باریک الله به فهم و شعور تویی که این مطلب رو می خونی و نظر میدی![]()
اینم یه روش فحش گذاشتن جدیده ![]()
ضربه ي عدالت بايد قاطع ولي در عين حال دقيق و ظريف باشد.

ليلايي
علیرضا قزوه:
غزلی تازه تقدیم می کنم با حال و هوای شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.
امشب ليلاي من كو؟ امشب بي عقل و هوشم
ليلا! ليلا! كجايي؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!
ليلا يادت مي آيد يك شب پرسيدي از من
از درد از زخم از اشكم ، گفتم نمي فروشم !
ليلا جسمم شكسته ست با خود اما كشاندم
البرزي را به دستم ، الوندي را به دوشم
ليلا ليلا كجايي ؟امشب در من چه غوغاست
طوفان طوفان هياهو ، دريا دريا خروشم
ليلا ليلا كجايي ؟ تا دستم را بگيري
چون كوهي آتش افشان ، داغم اما خموشم
ليلا ليلا كجايي؟ مجنون بر خاک افتاد!
مجنون مجنون كجايي ؟ ليلا ليلا به گوشم
شعر از ابوالفضل زروئی نصرآباد گل آقا نویس معروف!! که در محضر رهبر معظم انقلاب خونده شد.
ای جماعت چطور حالاتتون
قربون اون فهم و کمالاتتون
گردنتون پیش کسی خم نشه
از سر بنده سایهتون کم نشه
راز و نیاز و بندگیتون درست
حساب کتاب زندگیتون درست
.
.
.
بس که به هر طرف ستادمون رفت
صراط مستقیم یادمون رفت
ارزشمون به طول و عرض میزه
چقدر میز و صندلی عزیزه
تمام فکر و ذکرمون همینه
که هیچکه پشت میزمون نشینه
یه عمر دودو زده چشم و چارت
که خش نیفته روی میز کارت
اونا که مرد و زن دعاگوشون بود
میز ریاست سر زانوشون بود
بیا بشین که میز اگر وفا داشت
وفا به صاحبای قبل ما داشت
قدیم که نرخها به طالبش بود
ارزش صندلی به صاحبش بود
فقیه اگر بالای منبر میشست
جون سه چار پله پایینتر میشست
معنی شأن و رتبه یادشون بود

سلام
ان شاءالله اردوی مشهد هیئت را از تاریخ۱۶الی۲۰ مرداد برگزار می کنیم.
جهت ثبت نام در اردو اطلاعات زیر را به gh.rajabi@yahoo.com یا ۰۹۱۲۴۵۸۷۵۹۵بفرستید یا با بنده تماس بگیرید.
۱.نام و نام خانوادگی
۲.نام پدر
۳.شماره شناسنامه
۴. شماره ملی
لازم به ذکر است آقا مهدی دهقانی برای گرفتن بلیط قطار اقدام خواهند کرد و به این اطلاعات جهت تهیه بلیط نیاز دارند.لذا هر چه زود تر ثبت نام نمایید.
با پیشنهاد و نظر مان در خدمت به زائران امام علی بن موسی الرضا(ع)شریک می شویم.
خادم الرضا(ع) ان شاءالله
با توجه به اينکه اگه ما بخوايم به هواي امتحاناي بچهها بشينيم فکر کنم تا آخر تابستونم امتحان بچهها تمام نشه
به خاطر همين به اميد خدا جلسات و برنامههاي تابستون رو عنقريب شروع خواهيم کرد . برا دستگرمي ايشاللاه اين جمعه رو ميخوايم بريم کوه ؟ پايهاي يا حسش نيست ؟ (در ضمن ميخوايم تريپ حرفهاي بريم ! صبح خروسخون يا شايدم شب حرکته به مقصد قله) انتخاب کوهش هم با خودتونه ميگي چطور ؟ کاري نداره بريد تو نظرسنجي بقل بلاگ شرکت کنيد بهمين سادگي کوه رو انتخاب ميکنيد .
http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=374
http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=374
سخنرانی ناتمام آیتالله خامنهای در مسجد ابوذر تهران
6 تیر 1360+صوت
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .»
اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است. . .
بفيه در ادامه مطلب
| 6 تیرماه سالروز سوءقصد به جان حضرت آيتا... خامنهاي در سال 1360 |
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ، توطئههاي استكبار جهاني عليه نظام نوپاي اسلامي فزوني گرفت. يكي از اين توطئهها ، تجهيز و تقويت گروهكها و جريانات ضد انقلاب بود . اين گروهكهاي منحرف كه با سوءاستفاده از موقعيت در اوايل انقلاب به جمعآوري و دزدي و غارت سلاح و مهمات پرداخته بودند، شروع به بمبگذاري در گوشه و كنار كشور و ترور روحانيون مبارز و انقلابي و حتي مردم عادي نمودند و شخصيتهاي ارزشمندي را به شهادت رساندند. |
مجاهد عظیم القدر سید حسن نصرالله:
من امروز اعلام میکنم که باعث افتخار من است که عضوی در حزب ولایت فقیه باشم؛ فقیهی عادل و عالم و دانا و شجاع و صادق و مخلص، و به آنها میگویم که همین ولی فقیه به ما میگوید که لبنان کشوری چند صدایی است که باید این چند صدایی و تنوع را حفظ کنیم.
در جنگ فرهنگى، در جنگ سياسى، در جنگ امنيتى، تحرك دشمن را درست نمىتوان ديد. گاهى اوقات، دشمن كار را به گونهاى ترتيب مىدهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مىخواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مىخواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعهاش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! بله، وارد سياست بشويد و فكرِ سياسى كنيد؛ اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حركت و اظهار و موضعگيرى شما استفاده كند. اين، اصل اول و يك خط قرمز است. ۳۱/۲/۸۶
امروز در دنيا، جبههى سياسى و جنگ ارادهها و عزمها و تدبيرها به اين شكل است؛ آرايش اين جبهه اينگونه است.
اتاق فرماندهى اين طرف اين جبهه، ايران است: ايران حزباللّهىِ پُر از عزم و همت، اما با دست خالى؛ به خاطر اينكه صد سال قبل از او، سلاطين خائن پهلوى و قاجار، هرچه توانستند ضربه زدند، غارت كردند و لطمه زدند؛ حالا از صفر شروع كرده. طرف مقابل، دويست سال است كه مشغول خودسازى است - چه از درون خودش، چه با آنچه كه از دنيا غارت كرده - و دست او از لحاظ علمى و از لحاظ اقتصادى پُر است. دست اين طرف - از لحاظ عُدهى ظاهرى و پشتيبانيهاى ظاهرى؛ يعنى پول و سلاح و اينها - خالى است؛ اما در عين حال دنيا وقتى نگاه مىكند، اين دو كفه را برابر، و در يك جاهائى كفهى همين نيروى حزباللّهى را سنگينتر مىبيند.۳۱/۲/۸۶
مثه اینکه شوخی شوخی یواش یواش داره تابستون شروع میشه
به نظر شما این تابستون چی کار کنیم ؟
فقط خواهشن از دادن نظرهای رویایی و غ ق ق (مثه اتاق تمساحها
) دوری کنید.
همش لازم نیست برنامه ها برا عیش و نوش باشه برنامه های علمی و ... هم می تونه باشه
خلاصه نامرده هرکی از بر و بچز دوره ۱۲ ایا که این مطلب رو بخونه و تو نظرات نظر ننویسه ازتون مودبانه خواهش می کنم![]()
![]()
![]()