سخني با رئيسجمهور پيرامون مديريت الهي - محمدتقي فاضلميبدي
از
آنجا كه اسلام و قانون اساسي به هركسي اجازه نميدهد تا از مسوولان و
پيشوايان مردم انتقاد كند و از سر صواب سخن بگويد و به تعبير ديني النصيحه
لائمهالمسلمين را انجام دهد، لازم ديدم نظرات خودم را پيرامون سخنان
اخير رئيسجمهور، از نگاه انتقادي، بيان كنم.
1- جلال آلاحمد در يكي از
نوشتههاي خود ميگويد: فرق ميان واعظ با معلم و استاد دانشگاه اين است كه
واعظ مطالب خود را يكطرفه ميگويد و ميرود و كسي گريبان او را نميگيرد
ولي معلم يا استاد اگر سخني بدون دليل و يا بدون توجيه علمي ادا كند،
شاگرد تيزهوشي ممكن است گريبان او را بگيرد و از او دليل طلب نمايد. (نقل
به مضمون از كتاب كارنامه سهساله) بر اين اساس، ميان رئيسجمهور يك كشور،
با يك واعظ كه پيروان خود را نصيحت ميكند، تفاوت آشكار و حساسي است.
گفتار يك واعظ حوزه محدودي را فرا ميگيرد و كسي در مقام دليلخواهي و نقد
سخنان او نيست. رئيسجمهور، اما، حوزه سخنان او در اين روزگار تمامي جهان
است و هر جمله از انشائيات و اخباريات او ممكن است در سرنوشت كشوري تاثير
داشته باشد. به گفته مولوي:
عالمي را يك سخن ويران كند
روبهان خفته را شيران كند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:33 توسط
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:27 توسط
|
برای اینکه هر کی خواست بتونه به مطالب جهادی سایت یک راحت دسترسی داشته باشه و هم یک تبلیغ و یادآوری برای مطالب و پشتوانه ها وپشت صحنه های اردو جهاد سازندگی بشه!
http://qoqnus.blogfa.com/post-33.aspx
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:25 توسط غلامرضا رجبی
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 10:59 توسط غلامرضا رجبی
|
و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها ، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران حسین به آن راهی نیست......
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:50 توسط محمد پورچریکی
|
با يار موافق آشنايي خوشتر....
وز همدم بيوفا جدايي خوشتر....
چون سلطنت زمانه بگذاشتنيست....
پيوند به ملک بينوايي خوشتر....
....................
یارب زکرم بر من درویش نگر.....
در من منگر در کرم خويش نگر.....
هر چند نيم لايق بخشايش تو....
بر حال من خستهي دلريش نگر
.............
هر لقمه که بر خوان عوانست مخور...
گر نفس ترا راحت جانست مخور...
گر نفس ترا عسل نمايد بمثل....
آن خون دل پير زنانست مخور...
.............
مجنون و پريشان توام دستم گير....
سرگشته و حيران توام دستم گير....
هر بي سر و پا چو دستگيري دارد.....
من بي سر و سامان توام دستم گير...
.................
هم در ره معرفت بسي تاختهام.....
هم در صف عالمان سر انداختهام........
چون پرده ز پيش خويش برداشتهام......
بشناختهام که هيچ نشناختهام............
+
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:43 توسط محمد پورچریکی
|
حافظ شيرازي
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
!نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:55 توسط
|
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 12:51 توسط یاسر حسین بیک
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:29 توسط
|
سلام به همه رفقا
پنج شنبه ۲۲ فروردین ۸۷ همیشه در خاطرم خواهد ماند. چرا که وارد مجلسی شدم که سراسر مجلس بحث از شهید و شهادت بود و هرچه گفته شد بویی از عالم ملکوت داشت. تجربه خیلی قشنگی بود تا کمی با دغدغه شهیدان آشنا شوم.مخصوصا شهیدی که با بقیه شهیدان فرقی بزرگ داشت و آن این بود که این شهید فتن دوره ی زمانه ی ما را هم دیده بود و بعد از جنگ شهید شده بودند گویا خداوند اراده کرده بودند تا ایشان کمی از رفیقانشان دیرتر شهید شوند. به قول آقای ماسکی یکی از دغدغه های کودکی حقیر همیشه این بود که بدانم براستی اگر یکی از شهیدان در عصر ما با اینهمه فتنه ها و فریب ها و ... زنده بود چه رفتاری داشت ؟ همیشه در جوابم در دلم زمزمه می کردم که امکان ندارد عصری خالی از شهیدان و آدمهای خوب باشد. اما این پاسخی قانع کننده برایم نبود چرا ؟ چون ما نمی توانیم اشخاص را به این راحتی بشناسیم . دیروز در جلسه مدام تو این فکر بودم که رفتار پدر مصطفی بعد از جنگ چگونه بوده ؟ دیروز در طی جلسه تمام مدت به این فکر می کردم که او چگونه توانست اسمش را تعبیر بکند و حببب خدا شود ؟ هنگامی که مصطفی داشت از مشقت های پدرش برای درس خواندن بعد از جنگ می گفت به خود لرزیدم و از طرفی اطمینان قلب پیدا کردم که درسم را با دقت بیشتری مطالعه کنم چرا که شهید مجد نشان داد که بعد از جنگ قلم همان اسلحه و درس و تحصیل همان لبیک به امام زمان است. هنگامی که مصطفی داشت از تعهد و وجدان کاری پدرش می گفت : با خود فکر می کردم براستی چند تا از خودمون دوره ۱۲ایا اینو داریم ؟ مسئولان و مدیران و ... رو وللش ؟ خودمون ؟ خودمونم نه خودم . تا حالا چند تا کاری رو که قبول کردم انجام بدم با تعهد و دلسوی دنبال کردم . وقتی مصطفی می گفت : پدرش بعد جنگش از هیچکدوم از منصب ها و مقاماتی که در جنگ بهش داده بودند استفاده نکرد. با خودم گفتم بعد از اینکه ما از دانشگاه می یایم بیرون چند نفرمون برامون فرق نمی کنه که بهمون بگن دکتر یا مهندس یا ... و فقط قصدمون خدمته تو هر منصبی می خواد باشه. وقتی مصطفی می گفت در زمانی که شرکتی که پدرش مدیر عامل آن بوده آبدارچی نداشته پدرش صبحها بدور از چشم بقیه کارمندان محل کار را نظافت می کرده . واقعن کم آورده بودم و دیگر چیزی نمی توانستم بگم. یا آن هنگام که می گفت : شهید مجد به نیکی کردن به پدر و مادرش خیلی اهتمام می ورزید و همیشه پدر و مادرش از دستش راضی بودند به وی غبطه می خوردم. خلاصه جلسه دیروز جلسه ای بود آسمانی
خدا را شاکرم که به ما (دوره ۱۲ ایا) امسال این لطف رو کرد که اولین جلسه امسال بدین گونه آغاز شد و از خداوند منان مسئلت دارم تا ما را کمک کند که تا آخرین جلسه بدین گونه ادامه یابد
در اینجا لازم می دانم از بیت شریف شهید مجد و آقا مصطفی و مخصوصا مادر ایشان کمال تشکر را کنم. که واقعا سنگ تمام گذاشته بودند.
در آخر هم از رفقای خودم که بی اغراق وظیفشون انجام دادند و تشریف آوردند تشکر می کنم : ۱- حامد حمیدی ۲- سینا عاشقی۳-میثم قاسمی۴-امیرعلی جلال۵-حامد محرابی۶-حمید تهرانی فرد۷-ایمان دانشپور۸-سعید قاسم زاده۹-سید باقر سجادی۱۰-محسن صادقی۱۱-محسن فلاح۱۲-محمد دمشقیان۱۳-مسعود مهدیان۱۴-مهدی روحانی۱۵-امیراحمد برنایی۱۵-محمد رشید حمیدی۱۶-صادق میرزاده۱۷-مهدی دهقانی۱۸-احسان عابدین نسب۱۹-امیرقاسم امیر احمدی۲۰-امیرحسین فرج اللهی۲۱-حامد رجبی۲۲-سبحان کاهه ۲۳-علی سکاکی۲۴-محمد پورچریکی۲۵-محمدحسین قاضی زاده۲۶-محمد احسان طاهری۲۷-میثم حاجی غلام(با مصطفی می شیم ۲۸تا)
در ضمن در این جلسه آقا کمیل پورانی نیز زحمت کشیده بودند و آمده بودند از طرف همه ی بچه ها از ایشان نیز تشکر می کنم.
به رسم ادب از عزیزانی که یا با پیامک و یا با گذاشتن نظرات در بلاگ حمایت خودشان را از این حرکت اعلام کردند نیز قدر دانی می کنم : ۱-یاسر حسین بیک ۲-محمد جواد اسکندری ۳- هادی فلاح ۴- بقیه دوستانی که فراموششان کرده ام
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:59 توسط
|
با درود فراوان لطفا براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به
نقشه ماهواره اي و آنلاين Google Earth نياز به 1 ميليون امضا داريم. به
عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک زير کليک کرده و براي حذف نام خليج
عربي آنرا امضا نماي


يد. کار سختي نيست
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط
|
رئيس جمهور در يادداشت جديد خود تأكيد كرد
آنچه باید نگرانش باشیم ساختارشکنی علیه مبانی و چارچوبهای هویت اسلامی و ایرانی است اما نوآوری در روشها امری کاملا ضروری و حتی "دیر شده" است و نباید محافظه کاری و تنبلی را با عقلانیت اشتباه گرفت.
http://www.rajanews.com/News/?26585
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 14:44 توسط غلامرضا رجبی
|
داستانى از توكل يك انسان باايمان
عبدالله هبيرى كه از
شخصيت هاى ايمانى و انسانى خدمتگذار و دلسوز بود ساليانى چند فقط به خاطر
خدمت به مردم و پيش گيرى از ظلم در ادارات بنى اميه كارگزار بود . پس از
سقوط بنى اميه بيكار شد و از خدمت رسانى به مردم باز ماند و پس از هزينه
كردن آخرين حقوق مالى اش در مضيقه و تنگدستى افتاد .
روزى از شدت تنگدستى
و بيكارى به در خانه ى احمد بن خالد وزير مأمون كه مردى بداخلاق و تندخو
بود آمد . احمد كه او را مى شناخت از ديدن او بسيار ناراحت شد و به او
اعتنايى نكرد ، عبدالله به طور مكرر به خانه ى وزير مراجعه كرد ولى پاسخى
نشنيد و محبتى نديد . احمد كه از پى در پى آمدن عبدالله به ستوه آمده بود
به غلامش گفت او را به هر صورتى كه مى دانى از در خانه ى من بران و به او
اعلام كن كه من هيچ گونه كمكى به تو نخواهم كرد !
غلام كه عبدالله را آدم
باشخصيت و انسان باوقار و بزرگوارى مى ديد از دادن آن پيام تلخ خوددارى
كرد و خود از نزد خود سه هزار دينار طلا به خانه ى عبدالله برد و گفت :
وزير سلام رساندند و گفتند اين مقدار پول را مصرف كنيد كه براى آينده هم
فكرى خواهيم كرد .
عبدالله گفت : من به
گدايى در آن خانه نيامدم ، نيازى به پول وزير ندارم ، من اعتماد و توكلم
به خداست ، خدا كليد حلّ مشكلات مشكل داران را به دست اهل قدرت و مكنت
و ثروت و مال و منال قرار داده است ، امروز كه احمد بن خالد وزير مملكت
است ، كليد حل مشكل من از جانب خدا در دست اوست . من اگر در خانه ى او
مى آيم به شخص خودش كار ندارم ، مرتب مى آيم كه اگر كليد حل مشكل من در
دست اوست از آن دست بيرون آورم و اگر نيست پس از ثابت شدنش رفت و آمدم را
قطع مى كنم ، پول را به صاحبش برگردان كه من فردا هم به
محل نخستوزيرى خواهم آمد .
احمد بن خالد روز ديگر
چون چشمش به عبدالله افتاد ، بسيار ناراحت شد و به نديمش گفت : مگر پيام
مرا به او نرساندى ؟ غلام داستان برخوردش را با عبدالله گفت . وزير به خشم
آمد و گفت : با قدرتى كه در اختيار دارم به حسابش خواهم رسيد !
احمد بن خالد هنگامى كه
پس از گفتگويش با غلام وارد بر مأمون شد ، مأمون گفت : يكى دو روز است
تصميم دارم براى استان مصر كه استانى ثروتمند است استاندارى بفرستم . به
نظر تو چه شخصى براى آن منطقه لياقت دارد ؟
نخستوزير كه تصميم داشت
يكى از دوستان نزديكش را معرفى كند و به قول معروف رابطه را بر ضابطه
ترجيح دهد خواست بگويد عبدالله زبيرى ، زبانش بى اختيار پيچانده شد
و گفت : عبدالله هبيرى . مأمون گفت : مگر عبدالله هبيرى زنده است ؟ او
مردى است عاقل و كاردان و براى اين پست بسيار مناسب است . وزير گفت : او
دشمن خاندان بنى عباس است . مأمون گفت : آنقدر به او محبت مى كنيم تا دوست
ما شود . وزير گفت : او به سن كهولت رسيده و براى اين پست شايسته نيست .
مأمون گفت : او عقل فعال و دنيايى از تجربه است ، فعلا سيصد هزار درهم جهت
خرج سفر در اختيارش بگذار تا به مصر رود و به كارگردانى آن منطقه ى
حاصل خيز مشغول شود .
لقمان حكيم در پايان
موعظه اش به فرزندش فرمود : بايد عقل ملاح كشتى زندگى و قطب نمايش دانش
و علم و سكّانش صبر باشد، بى ترديد اين گونه زندگى كه كشتى اش تقوا و بارش
ايمان و بادبانش توكل و ملاحش عقل و قطب نمايش دانش و سكّانش صبر باشد
زندگى معقول و پربار و مفيدى است و ساحل نجاتش بهشت الهى است
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 3:54 توسط
|
تصاوير سفره 7سين زير آبهاي خليج فارس
قراردادن سفره هفت سين در
زير آبهاي خليج هميشه فارس اولين بار توسط خانم غنچه گلبافيان انجام شد.
در دي ماه 85 طرحي به عنوان سفره هفت سين در زير خليج هميشه فارس از طرف
آقاي مهدي اميني فر به شبکه 2 سيما ارائه گرديد اما طرح ايشان به دليل
کمبود بودجه انجام نشد.
طرح آقاي اميني فر اينگونه بود که سفره هفت
سين توسط اقوام ايراني شامل: شمالي و جنوبي و ترک و لر و... وسايل سفره
هفت سين را به ساحل خليج هميشه فارس ميآورند و لباسهاي غواصي پوشيده و به
زير آب ميروند. سفره تشکيل ميشد از يک ميز که منقش به نقشه ايران بود و
وسايلي که اقوام مختلف به زير آب ميبردند.
در پايان نيز تبريک سال نو
باز کردن پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران در زير آب بود که جمله خليج هميشه
فارس بر آن حک شده بود. اين طرح در اسفند ماه سال 86 با همکاري شبکه 2
سيما و گروههاي غواصي خبره انجام شد.
هدف از اين طرح توجه به
مساله مطرح شده در سايتهاي اينترنتي و مجامع جهاني در خصوص خليج فارس و
ابراز اتحاد اقوام ايراني و تهيه اولين برنامه تلويزيوني از سفره هفت سين
در زير دريا بود.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 3:51 توسط
|
تلاوت «قرآن كريم» بهترين راهدرمان افسردگي است
«عبدالكريم شمشيري» درباره اعجاز قرآن كريم گفت: قرائت و عمل به «قرآن كريم»، انواع و اقسام بدبيني را در وجود انسان از بين ميبرد.
وي
اظهار داشت: در قرآن 365 بار كلمه «يوم» آورده شده است؛ يعني به تعداد
روزهاي سال. همچنين كلمه «شهر»(به معني ماه) 12 بار استفاده شده است.
شمشيري
در ادامه اضافه كرد: همچنين كلمات متضاد، در قرآن به يك اندازه به كار
رفته است؛ يعني مثلا اگر 20 بار از كلمه رحمت استفاده شده باشد به همين
اندازه از كلمه مصيبت استفاده شده است.
اين محقق قرآني اظهار داشت:
كلمات «شهيد»، «شاهد» و «شهدا» نيز در تمام قرآن هفتاد و دو بار آمده است؛
يعني به اندازه شهداي كربلا. «وجه» و «وجوه» هم در قرآن 72 بار استفاده
شده است. زيرا شهيد نظر ميكند به وجه الله.
وي گفت: كسي كه شكر خدا را به جاي آورد، قرآن بهترين راهها را به او نشان ميدهد.
وي
درباره رفع دلشوره در زندگي انسان معاصر افزود: اگر بخواهيم دلشورهها حل
شود به چند نكته بايد توجه كنيم كه مهمترين آنها تلاوت قرآن و نذر كردن
است.
شمشيري با اشاره به معجزات قرآن كريم ادامه داد: هر وقت مشكلي
پيدا كرديد، سه بار نذر كنيد؛ همان سه موردي كه حضرت زهرا(س) فرمود در
دنياي شما آن سه چيز را دوست ميدارم: اول، صلوات بر محمد و آل محمد(ص)،
دوم، خواندن قرآن و سوم، كمك به مستمندان و رسيدگي به دردمندان.
اين
محقق اسلامي گفت: اگر قرآن نخوانيم، حتما در آينده مصيبت و بلا ميبينيم.
قرآن ميفرمايد: هر كس كه ذكر خداوند را كنار بگذارد حتما شيطان همراهش
ميشود. (سوره زخرف آيه 36)
شمشيري اضافه كرد: قرآن بدبيني را از بين
ميبرد. بدبيني بر دو نوع است؛ بدبيني به خدا و بدبيني به انسان. گاهي
بايد سالها ذكر بگوييم تا اين درخت ميوه بدهد و نبايد زود از خداوند
نااميد شد. خداوند فرمود: فهميدهترين انسانها كسي است كه به ديگران اميد
بدهد.
وي با بيان
اينكه قرآن در همه زمينهها از مسائل پزشكي و رياضي گرفته تا مسائل ديني،
سخن دارد، افزود: خداوند جبار است، يعني جبران كننده و در سوره شورا
ميفرمايد: تعداد بلاهايي كه خداوند از ما دور ميكند از تعداد نعمتهايش
بيشتر است.
وي در پايان گفت: اگر از دلمان چيز بدي گذشت، فورا بايد يكي از حروف مقطعه قرآن را بخوانيم، چون اين آيهها به ما آرامش ميدهند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 3:49 توسط
|
پاسخ امام صادق(ع)به 20سوال پزشکی
باگذشت
14قرن از طلوع خورشید اسلام وفروغ امامان شیعه وپیشرفت چشم گیر علوم
درعرصه های مختلف ازجمله علم پیچیده پزشکی هنوز بیساری ازسوالان بشر
درخصوص خود ومسایل مبتلا به باقی مانده است. این درحالی است که علی (ع)
میگوید: بپرسید ازمن هرآنچه که درزمین وکهکشانها اتفاق می افتد وچه زیبا
اندیشمند مسیحی حسرت میخورد ازسوال ابلهانه آن عرب که باتمسخر تعداد موهای
سرش را ازحضرت سوال میکند.
درحالی که اگرسوالی درست از پیشوای اول
شیعیان پرسیده میشد و یا حتی از آن ماجرا درس میگرفتند و از10ذخیره الهی
پس از او بدرستی بهره میگرفتند شاید امروز انسان اینقدر برای کشف حقایق
بشری خود را به زحمت نمی انداخت .
ماجرای مجادله پزشکی امام صادق (ع) با پزشک هندی
ربيع
حاجب مى گويد: روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى
كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب
فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو
بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب
پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با
گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله
تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى
برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به
آنچه خوى گرفته بايد عادت داد».
طبيب
گفت: طب جز اين چيزى نيست. امام گفت: مى پندارى كه من اين دستورها را از
كتاب هاى بهداشتى ياد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من اين ها را از
خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم يا تو؟ طبيب گفت:البته
من. امام عليه السّلام فرمود: اگر اين چنين است من از تو سؤالاتى مى پرسم،
تو پاسخ بده.. گفت: بپرس.
امام صادق(ع) سئوالات زير را از طبيب هندي پرسيدند:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 3:45 توسط
|
ما با تو كه روبرو شديم آقا جان!
پيش تو بي آبرو شديم اقا جان!
خوانديم تو را و خودمان خوابيديم
چوپان دروغگو شديم آقا جان!
نه شرم و حيا، نه عار داريم از تو
اما گله بي شمار داريم از تو
ما منتظر تو نيستيم آقاجان
تنها همه «انتظار» داريم از تو ....
هر روز به دنبال جوابي ديگر
هر روز كشيده ام عذابي ديگر
هر شب به هواي ديدنت از خوابي
آسيمه دويده ام به خوابي ديگر
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:6 توسط یاسر حسین بیک
|
سلام رفقا
الان که دارم این مطلب می نویسم دیر وقته حوصله تفره رفتن ندارم یه راست میرم سر اصل مطلب
به امید خدا قراره این پنج شنبه مراسمی برای آشنایی با شهید زنده حبیب الله مجد در منزل ایشان داشته باشیم .
مرامی بلند شید بیاید البته اینو من به ضغث قاطع عرض می کنم هرکی بدون عذر موجه نیاد صد در صد لیاقت نداشته والسلام
دیگه هم منتتون نمی کشم فقط هزکی حیدریه و می تونه بیاد تو نظران اسم و فامیلش بنویسه و بگه من میام نترسید ریا نمی شه تا ما آمار داشته باشیم و دیگه به طرف زنگ نزنیم و اتلاف سرمایه و انرژی نشه و هرکی هم عذر موجهی نداره و نمی تونه بیاد حمایت خودش از این حرکت با نام و فامیلی اعلام کنه و عذرش رو هم بگه
وعده ی ما ۵ شنبه ساعت 6تا ۸
مکان : شهرک اکباتان فاز ۱ - بلوک B4-ورودي 14-طبقه 8-پلاک 474
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 1:17 توسط
|
How do you know that you are in the year 2008
چه جوری میفهمی که الان در سال 2008 هستی؟؟
جواب در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 20:34 توسط
|
آقا با شمام
هم با شما هم با بغل دستیت که داره اینجا رو می خونه
خجالت نمی کشین؟ شرم نمی کنین؟ یکم حیا هم چیز خوبیه؟
یعنی ما اینهمه برو بچ صنایعی داریم، این همه برقی و کامپیوتری و مکانیکی و عمرانی و درد و کوفت داریم اینهمه مطلب درسی هست اینهمه نو آوری تو رشته ها هست بازم بگم؟
خجالت نمی کشین حتی یه مطلب علمی هم نمی زنین؟
شرم نمی کنین 50 تا دانشجو 1 حرف علمی نداشته بشن؟
بابا ای ول دمتون گرم....
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 7:1 توسط محمد پورچریکی
|
چه کنم با دل خویش آه آه از دل من کزو نیست بجز خون جگر حاصل من
زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش
چه دل مسکینی که غمین می شود اندر غم هر غمگینی
هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش چه کنم با دل خویش
در دلم هست هوس که رسد در همه احوال به درد همه کس
چه امیری متمول چه فقیری درویش چه دل مسکینی
طفل عریانی دید چشم گریانی و احوال پریشانی دید
شد خیال سخت پریشان که مرا ساخت پریش چه کنم با دل خویش
دیده گردید غمین بهر نان گرسنه که از جان شد سیر
دل من سوختت بر او یا جگر من شد ریش چه کنم با دل خویش
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 6:52 توسط محمد پورچریکی
|
هو السلام
نماز ظهر را بعد از سفری تقریبا ۲۰ ساعته در شیلات بندرعباس اقامه کردیم بعد از نماز آقای کاردانپور داشت کمی درباره ی اردو صحبت می کرد و چنین گفت تا بشاگرد ۳۶۰ کیلومتر دیگه راهه !!! یعنی از فاصله ی تهران شمال هم بیشتر
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 22:25 توسط
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 2:5 توسط محمد پورچریکی
|