تبليغاتX
دوره 12

ایرانسل:نویسنده سعید آرین

 

 

 

شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید

 

یک بار دیگر، هزارمین جشنواره ایرانسل به مناسبت روز کفتر برگزار می شود. از علاقه مندان به خرید سیم کارت و جمع کردن سیم کارت های خود در کلکسیون دعوت می شود، تا با خرید هر سیم کارت ایرانسل بی نهایت سیم کارت اعتباری ایرانسل در یافت کنند. نگران نباشید ما با استفاده از چند دستگاه کامیون و 10 تن سیم کارت های جایزه را در حیاط خانه تان خالی خواهیم کرد

 

ایرانسل هدیه می دهد . از کی تا حالا ؟ از وقتی ایرانسل اومده. بزرگترین جشنواره ایرانسل در قاره آفریقا. بدون خرید هیچ گونه سیم کارت جایزه بگیرید. ایرانسل  بگیرید. ایرانسل جایزه می دهد. ایرانسل هدیه می دهد.

 

سیم کارت ویژه ایرانسل به مناسبت روز بزرگداشت مقام گورخر خال خالی، عرضه شد. با جایزه گرفتن ده سیم کارت ایرانسل نهصد و پنجاه و هشت سیم کارت ویژه دیگر ایرانسل جایزه بگیرید. سیم کارت های ما را می توانید از آدامس فروش ها، دست فروش ها، و گل فروش های سر چهار راه تهیه کنید

 

با خرید هر سیم کارت ایرانسل شصت دستگاه تلویزیون رنگی، پنجاه خودروی پژو 206 ، 900 فقره وام ازدواج، و هزاران هزار سیم کارت اعتباری دیگر جایزه ببرید

 

سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید

 

استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید

 

جون مادراتون بیاین هدیه بگیرید..

 

تو رو خدا جایزه بگیرید...

و سرانجام ایرانسل به عنوان نیکوکارترین خط موبایل لقب نیکیسل را گرفت. چندی بعد این شرکت به دلیل تولید بیش از حد سیم کارت در شرکت خفه شد و ترکید، و سراسر جهان باران سیم کارت بر سر مردم نازل شد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:59 توسط |

همسر شهيد رجايي هشدار داد؛
تهي كردن نظام از جمهوريت


از نظر شعور اجتماعي و به خصوص از نظر ايمان و اعتقاد به مباني مذهبي، يكي از بزرگترين و به نظر من معتقدين مباني مذهبي است و به قدري شيفته خدا و معنويت و حقيقت است كه وقتي به آن مرحله برسد از بزرگترين مقاومت‌ها برخوردار است. در بسياري از موارد عملا‌ً معلمي بسيار ارزنده براي من بود...در بزنگاه‌ها به داد من مي‌رسيد، مخصوصاً با شايستگي‌هايي كه از خودش نشان داده مرا بسيار، بسيار كمك كرده و اين تعريف كه از همسرم مي‌كنم تا سال 1349 بود، از آن سال به تدريج من او را هم وارد مبارزاتي كردم كه خودم هم در آن مبارزات شركت داشتم

شهيد رجايي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:26 توسط |

سلام دوستان اینم یه قالب جدید که به سفارش آقا احسان بود.

اگه کسی نظری داره بده.

ممنون.

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:22 توسط محمد پورچریکی |

سلام رفقا

اولن عیدتان پیشاپیش مبارک

ثانیا اگه یه وقت حرفی چیزی زدم که به کسی برخورده حقش بوده

شوخی کردم جدا همگی حلالم کنین اگه خدا بخواد امروز داریم می ریم عملگی

ای که مرا خوانده ای

راه نشانم بده

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 11:22 توسط |

به نام خداند بخشنده مهربان

برای دانلود آهنگ سبکبالان صادق آهنگران بر روی شهیدان همیشه زنده اند کلیک کنید.

سبکبالان خراميدند و رفتند
مرا بيچاره ناميدند و رفتند
سواران لحظه اي تمکين تکردند
ترحم بر من مسکين نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغانها کردند و برنگشتند
اسير و زخمي و بي دست و پا من
رفيقان اين چه سودا بود با من؟
رفيقان رسم همدردي کجا رفت؟
جوانمردان جوانمردي کجا رفت؟
مرا اين پشت مگذاريد بي پا
گناهم چيست پايم بود در خواب
اگر دير آمدم مجروح بودم
اسير غبض و بسط روح بودم
در باغ شهادت را نبنديد
به ما بيچارگان زانسو نخنديد
رفيقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمي رها کردند و رفتند
برای دیدن متن کامل شعر به ادامه مطلب بروید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:20 توسط |

ملاقات حضرت ابراهيم عليه السلام با عابد


حتما بخونيد .....!!!
احساس و نظرتونم بگيد....به من كه حس قشنگي داد،،،!!!
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 1:45 توسط |



میگن وقتی یه خوشکل به آسمون نگاه میکنه ستاره ها چشمک میزنن و حال میکنن یه وقت به آسمون نگاه نکنی گند بزنی به حالشون

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

تیمارستان نوار کاست نوحه می ذارن همه پا میشن می رقصن به جز یکیمی میگن این حتما سالمه ازش می پرسن تو چرا نمی رقصی ؟ میگه:آخه من عروسم
batting eyelashes

درجات دیوانگی:
1. گیج
2. خنگ
3. پپه
4. گاگول
5.اسمت چی بود؟
hee hee

اگه یه روز تنها شدی... تا کسی نیست دستتو بکن تو دماغت، حالشو ببر!
oh go on

هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه

افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني

گفتی دور منو خط بکش ، کشیدم حالا تو در محاصره ی منی!
love struck


دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی


به خروسه میگن مرغ چند حرف داره؟ میگه : قربونش برم حرف نداره!

چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای

این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن. از اول بخونش!

تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!
rolling on the floor


هر چي زنگ مي زنم آنتن نميده جات بده به مامانت بگو جاتو عوض کنه.
silly


آرزوي حيوانات مختلف:
آرزوي جوجه تيغي (بغلش کني )
آرزوي پاندا ( عکس رنگي بگيره )
آرزوي گوسفند ( صندلي جلوي وانت بشينه )
آرزوي خر ( نميگم داغ دلت تازه نشه )

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو . يا دل از ديده تو سير شود بعد برو . تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند . صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

عشق عینك سبزیست كه كاه را یونجه می بیند
I don't know - New!


چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته


oh go on

چندي ست که بيمار وفايت شده ام …... در بستر غم چشم به راهت شده ام …... اين را تو بدان اگر بميرم روزي …... مسئول تويي که من فدايت شده ام
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:55 توسط |


در تبلیغات یکی از نامزدهای انتخاباتی شورای شهر این جملات را دیدم :
حل مشکل ازدواج
ریشه کن کردن اعتیاد
ساختن باغ وحش
ارزان کردن مسکن...
دستمایه ابیات زیر را مدیون ایشان هستم....و به او رای خواهم داد!

 

گربه شورا راه یابد پای من
هرچه ویرانی است عمران می کنم
می روم هر شب به میدان های شهر
هر چه ساعت بود میزان می کنم
مشکلات شهرتان را رتق و فتق
پشت میز و پشت فرمان می کنم
کوچه های تنگ را هر شب فراخ
هرچه بن بست است دالان می کنم
چاله های شهر را چاه عمیق
هرچه دالان را خیابان می کنم
هرکه شورا شد فقط این کرد و رفت
من اگر شورا شوم آن می کنم
مردها را اهل تجدید فراش
لطف ها در حق نسوان می کنم
تا کش آید پوز اعضای اوپک
نفت را فالفور ارزان می کنم
مرده ها را می کنم ساماندهی
شهرتان را باغ رضوان می کنم
شاعران شهر را در خانه ام
هفته ای یک بار مهمان می کنم
کارگردان های با احساس را
می برم مهمان مامان می کنم
تا که پررو نق شود گردشگری
اصفهان را ارمنستان می کنم
شهردار از شهرضا می آورم
الغرض این می کنم آن می کنم
می شوم هر شب سوار بلدوزر
هر چه ناصافی است ویران می کنم
شهر تا راحت شود از چشم هیز
دیدنی ها را فراوان می کنم
می نویسم طنز بر دیوار و در
شهرتان را من نمکدان می کنم
تا که کار خلق فورا حل شود
کارمندان را دو چندان می کنم
هی تراکم می فروش را به را
یاری انبوه سازان می کنم
شهرداری را همه رایانه ای
کارها را سهل و اسان می کنم
گر رقیبانم به من فرصت دهند
چاره ی کمبود سیمان می کنم
می کنم هی کارهای خوب خوب
دشمنانم را پشیمان می کنم
هفته ای یک شب کلیسا می روم
ارمنی ها را مسلمان می کنم
می فروشم کل اسراییل را
پول آن را خرج لبنان می کنم
یک سخنرانی به نفع مسلمین
در بلندی های جولان می کنم
مثل اقشار ضعیف اجتماع
نوش جان سویای سبحان می کنم
هم صدایی هم دلی هم زیستی
با سرای سا لمندان می کنم ...
باباجون خسته شدم ..قافیه ها ته کشید ....به من رای بدین دیگه ...
دم همتون گرم....!

 

 

 

جالب بود نه ؟!؟!؟laughinglaughinglaughing

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:47 توسط |

روز شانزدهم ماه مارس ۲۰۰۳، يکی از اين گروههای طرفدار صلح به نام (جنبش همبستگی بين المللی) در غزه می خواست در مقابل سربازان اسرائيلی بايستد و مانع خراب کردن خانه ها بشود. "راشل کوری" دختر آمريکايی بيست و سه ساله، يکی از اعضای اين گروه بود که وقتی يک تانک اسرائيلی به سوی خانه ای می رفت، خود را به مقابل خانه رساند و روی زمين نشست. رانندهء بولدوزر برای اينکه او را از آنجا براند، خاک و سنگ بر سرش ريخت اما راشل همچنان استوار، بر جا نشست. راننده، بولدوزر را به حرکت درآورد و با قساوت تمام او را زير چرخهای خود گرفت و از روی پيکر او رد شد.

آن روز، دو هفته بود که راشل در فلسطين به سر می برد و توسط "ای. ميل" و تلفن با خانواده اش ارتباط داشت. آنچه در زير می آيد سه نامه از آخرين يادداشتهايی است که راشل، برای مادرش نوشته و در آن از رنج مردم فلسطين و از بزرگواری و مهرورزی آنها می گويد و از شقاوت و بيرحمی ارتش اسرائيل. نامه های او شهادتی است عينی و از سر صدق، از آنچه بر فلسطين می رود. برای دیدن نامه ها به ادامه مطلب بروید


 

  

بقیه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:59 توسط |

به نام خداوند مردان جنگ                                          دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
به نام خداوند یاران دین                                             زشک رسته مردان اهل یقین 
 

شهيد حبيب‌الله مجد


تاريخ تولد :1339

نام پدر :

تاریخ شهادت : 27/1/1376

محل تولد :سمنان /دامغان

طول مدت حیات :45

محل شهادت :

  مزار شهید :

حبيب‌الله مجد در سال 1339 در شهرستان دامغان از توابع استان سمنان ديده به جهان گشود ايام نوجواني و جواني او مصادف با خروش عظيم مردم ايران بر عليه بيدار حکومت ستمشاهي بود وحضور در ميدان مبارزه با ظلم از او جواني رشيد با دلي پرشور و انديشه‌اي پويا ساخت که از سال 1360 با ورود به واحد مهندسي رزمي جهادسازندگي دل به درياي ايثار سپرد تا سدي در مقابل هجوم دشمن بعثي به ميهن اسلامي باشد وي کار خود را با رانندگي لودر آغاز کرد و سنگرسازي بي‌سنگر شد سپس با عنوان مسئول محور عملياتي به فعاليت پرداخت و پس از چندي فرماندهي گروهان مهندسي رزمي و پس از آن فرماندهي گردان مهندسي رزمي لشگر 27 حضرت رسول اکرم (ص) دامغان را پذيرفت و در نهايت به عنوان جانشين عمليات قرارگاه مهندسي رزمي حمزه سيدالشهدا حماسه افريد وي در عملياتهاي متعددي از جمله خيبر، کربلاي 5، بيت المقدس 2 و 3، نصر 8، و والفجر10 شرکت و بارها در حملات شيميايي دشمن آسيب ديد پس از پايان ايام جنگ در رشته کارشناسي مديريت بازرگاني به تحصيل پرداخت و مسئوليتهايي را در وزارت جهادکشاورزي عهده‌دار گشت که از آن جمله مي توان به فعاليت در موسه جهان پيام و مديرعاملي شرکت جهاد نصر کوثر اشاره کرد که خدمات ارزنده‌اي در استان هرمزگان و منطقه بشاگر ارائه نمودند وي همچنين اجراي طرح احداث سد شهرچاي اروميه و سد حوضيان اليگودرز از سوي شرکت جهاد نصر عهده‌دار گرديد که پروژه اول چند روز پس از شهادت مظلومانه او در بيست و هفتم فروردين ماه سال 1384 به بهره‌برداري رسيد. گرچه دفتر 45 سال تلاش و مبارزه او بسته شد ليکن نام و يادش تا ابد در دلها زنده خواهد بود. روحش شاد

نمی دانم چه بودی هر چه بودی

 برای ما تو چون یک راز بودی

تو مثل یک پرستوی مهاجر

 همیشه عاشق پرواز بودی

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:28 توسط |

براي دانلود مداحي زير بر روي شهيدان تا آخرين قطره خونمان راهتان را ادامه خواهيم داد کليک کنيد.

به نام خداوند مردان جنگ                  دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
 به نام خداوند یاران دین                      ز شک رسته مردان اهل یقین
  به نام یلان محمد (ص) نشان             که شد شورشان غبطه ی گردباد
  براي ديدن متن کامل به ادامه مطلب برويد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 18:25 توسط |

حضرت آيت الله العظمی بهجت ( حفظه الله ) :

آقايي که خود او و پدرش از اهل کرامت بودند ، نقل کرد که پدرش
با آن کرامات و مقامات  ، در حال رکوع و سجود تنها سه مرتبه
« سبحان الله » می گفت . آن ها کيفيت ها را در عبادات ملا حظه
 می کردند نه کميّت را ... . خدا می داند همين عبادت های ساده و
مختصر اگر از اهلش صادر شود چه اثرها دارد ؛ ولی مفصّل آن از
 غير اهلش بی اثر است .

حضرت آيت الله العظمی بهجت ( حفظه الله ) :

ترک واجبات و ارتکاب محرمات ، حجاب و نقابِ ديدار ما از آن حضرت(امام زمان ارواحنا فداه) است.

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 9:59 توسط |

 

اعوذ بالله من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون

بنام خدا

 

سلام

علی سنتوری

چند وقتی بود در این فکر بودم که درمورد فیلم علی سنتوری مطلبی بنویسم.

چون واقعا فیلمی هست که ارزش نقد داشته داره.

 

علی سنتوری حکایت غم بار و انمانسوز مطرب آوازه خوانی است که  آوازه ی آن دراین شهر شوم سیاه آلوده ی پر غبار بالا رفت .خواننده ای که شهرت خود را وام دار صدای گرم سن چاووشی و ژستهای خوانندگی بهرام رادان است و هنر آن در درآمیزی صدای ریز سنتور با آلات غربی موسیقی است.

علی که تمام علاقه اش صرف سنتوری بودن شده کم کم گرفتارآن بلای ذلت زا و عزت سوز میشود.

اما این فقط نگاهی بر بار معنائی این فیلم است که واقعیتی از جامعه ی قشر پائین دستی از لحاظ فرهنگی را به نمایش درمی آورد.

این فیلم از نگاهی دیگر برای من تامل برانگیز تر بود.

امان از هنگامیکه براینمایش یک بدی و کثیفی تمام کثافات را با هم جمع کنیم!

از ماجرای عشقی علی با گلشیفته فراهانی گرفته تا فحشهای آبدار علی برپدرش و پدرش به علی اگرچه ممکنست درصدی از واقعیت باشد ولی بی تردید نمایش چنین وضعیتی از  احوال یک بزهکار در سینما که مخاطب آن چندان هم رده بندی و رتبه بندی شده نیستند خالی از اشکال نیست.

ماجرای عشقی علی و گلشیفته تحت الفاظ عشوه گری و همراهی آن با موسیقی تلفیقی پیانو و سنتور علی و به آن اضافه کنید جلف بازی ها ی (واقعا کلمه ی مودبانه تری یافت نکردم) این دو از جذابیتهای جنسی و غیر اخلاقی این فیلم بود که به برخوردهای بدنی در نزاعهای خانوادگی و صحبتهای

زن با مردنامحرمی دیگر در پارتیهائی که علی سرمست وکوک از محبوبیت و مواد بود بعنوان چاشنی این فیلم کارکرد جذب مخاطب خود را داشت.

صحبتی که میخواهم بکنم این است.

سینمای ما به کجا چنین شتابان است؟

به هر آن کجا که باشد به جزاین سرا سرایش!

برادر و خواهر عزیز ! اگر امروز در حکایت مرد سنتوری قصه ی ما سرمست شدن از باده ی الکلی بسیار

واضح و بدیهی است . اگر برخوردفیزیکی علی با گلشیفته درفیلم اگرچه در یک نزاع دیده میشود این ندا دهنده ی خبرهای شوم تری درآینده برای ساخت فیلمهائی است که این بار دیگر مضمون خاصی هم ندارد بلکه صرفا جذابیت غیراخلاقی دارد.

آری !حرف من اینست هیچ گاه ابتذال در میهمانی اول عریان جلوه گری نمیکند.

امروز علی سنتوری است که سرشار از اختلاط مضمون ناب و جذابیت غیرمذهبی است.

 و فردا ....خبری در راه است!!!........

       

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 22:54 توسط امیر احمد برنایی |

رابرت داوینسن زو، قهرمان مشهور ورزش گلف آراژانتین زمانی که در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول

برنده شود. در پایان مراسم زنی بسوی او دوید و با تضرع و التماس از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند

کودکش را از مرگ حتمي نجات دهد زن گفت که او هیچ هزینه ای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او

کمک نکند فرزندش می میرد قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید .

هفته ها بعد یکی ار مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت که ای رابرت ساده لوح خبرهای تازه برایت دارم آن

زنی که از تو پول خواسته بود اصلا" بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده و او تو را فریب داده دوست من.

رابرت با خوشحالی جواب داد : خدا را شکرپس هیچ بچه ای درحال جان دادن نبوده است، این که خیلی عالی است.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:19 توسط |

به نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست

برای دانلود آهنگ بر روی سفر برای وطن کلیک کنید

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس ،
  چه سفرها کرده ایم ، چه سفرها کرده ایم ...

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها ،
   چه خطرها کرده ایم ، چه خطرها کرده ایم ...

محمد نوری

برای دیدن متن آهنگ به ادامه مطلب بروید . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 0:39 توسط |

سلام

یه مطلب تو سایت یک هست که خیلی خوب و جالب و راه گشا و دردناکه!

از اون جا حتما فایل صوتی اش رو هم دانلود کنید.

برای آماده شدن برای جهاد سازندگی در اردو و بیرون اردو باید یه جورایی زیاد تر از الان به این جور مسائل فکر کرد.

http://yek.ir/index.php?action=show_news&news_id=302

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 14:41 توسط غلامرضا رجبی |

جلسه اضطراری اردو جهادی

یکشنبه ۱۲/۱۲/۸۶        بعد از نماز مغرب و عشا        در محل دائمی دبیرستان خواحه نصیر

تذکر: از دوستان خواهشمندیم مبالغ نقدی جمع آوری شده توسط خودشان حتما همراهشان باشد.

 

                                         حضور شما مایه دلگرمی ماست

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 20:44 توسط غلامرضا رجبی |

سلام رفقا !
راستش اساسا من عددی نیستم که بخوام کسی رو نصیحت کنم فکر نکنید دارم شوخی می کنم راست می گم ! اما بر حسب وظیفه ای که بر دوشم گذاشتند مجبور شدم که این چند قسمت مقدمه چینی کنم چون هدفی که این مطلبا را براش زدم هدف بزرگی است و امیدوارم که برای چند لحظه ام که شده بعد خواند این مطلب  و مطلبای قبلی چند لحظه به مانیتور نگاه نکنید و در مورد این مسایل فکر کنید . اگه سوالی هم در مورد حفظ قرآن داشتید حتما بپرسید.

حدد دو ماه قبل بود با یه بچه مثبت آمریکایی مسیحی دوست داشتنی به نام پاتریک داشتم صحبت می کردم که در عنفوان جوانی بود و خدود ۱۶ سال داشت.ازش پرسیدم که پاتریک به نظر تو دین تو در زندگی روزمره تو چه نقشی دارد ؟ این سوال را از تو هم می پرسم دوست عزیزی که داری این مطلب را می خونی ! پاتریک با سن کوچکش جوابی بزرگ به من داد . که با شنیدن جواب او به داشتن چنین دوستی به خود بالیدم . او گفت : اساسا مسیحیت روش زندگی من است و مسیحیت یعنی روش زندگی و زندگی یعنی مسیحیت (ازتون می خوام که با سرعت از این مطلب آخر رد نشید). به راستی چند نفر از ما در زندگیمان از اسلام استفاده می کنیم ؟ من خیلی ها را می شناسم که فقط در مواقعی خاص از اسلام استفاده می کنند. مثلا تا برای طرف مشکلی پیش میاد یا کسیش فوت می کنه یا کسی تو بیمارستانه یا باید قرضی رو بده و ... تازه یاد اسلام می کنه ُ و در خوشیهایش و عروسیهایش و ... اسلام بی اسلام. آیا ما هم چنینیم فقط شبای امتحان یا برای منافع شخصی از اسلام استفاده می کنیم ؟ به نظر من اگه ما نگرشمون رو نسبت به قضیه اسلام عوض کنیم . زندگیمون دگر گون می شه الان براتون عرض می کنم چرا. به نظر من ما باید به این باور برسیم که بند بند اسلام برای لذت بردن بشر از زندگی اش و بهینه سازی این زندگی وضع شده نه برا محدود کردن انسان . خیلی از ماها فکر می کنیم که اسلام فقط می خواد هوای نفس آدم رو محک بزنه که چقدر می تونه سراغ چیزای خوب نره . در صورتیکه این تفکر غلطه (از نظر حقیر)  نه آقاجون این شکلی نیست خداوند دوست ندارد که رنج و درد بنده هایش را ببیند بلکه خداوند دوست دارد که خوشی بنده هایش را ببیند . مثلن بعضی از ماها فکر می کنیم که اگه نزول بدیم یا نزول بگیریم پولمون زیاد می شه یا غیره در صورتیکه خداوند همون اول به ما از سر لطف و ... گفته های احسان های کامبیز های ... اگه می خوای که تو جامعتون با لذت زندگی کنید و هیچ مشکلی نداشته باشید یه وقت نرید سراغ نزول و گناه و ... ولی ما ها هنوز باور نکردیم و هی می خوایم با خدا لجبازی کنیم. خلاصه اگه واقعا ما بتونیم تو زندگیمون اسلام را اجرا کنیم همین دنیا برای ما بهشت خواهد شد و ما می توانیم در کنار همدیگر یا عشق و علاقه و بیشترین لذات مادی و معنوی زندگی کنیم. ولی افسوس ....
حالا بشنینید سنگاتون وا بکنید آیا واقعا شما از ترس بهشت و جهنم مسلمونید یا به خاطر این مسلمونید که خودتون انتخاب کردید و پذیرفتید که بهترین روش و منطقی ترین روشی که می تونید زندگی کنید اسلامه ! هر وقت به شیوه دوم رسیدید یا دوست داشتید که برسید چاره ای ندارید جر حفظ قرآن.
التماس دعا ( انصافا تا نرقتی سراغ یه کار دیگه یه دعا هم حقیر بکنید و بعد برید )

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 0:25 توسط |

شما چگونه دست می دهید ؟

      چگونه دست دادن راز شخصیت شما را فاش می کند !

 دوست ندارد به کسی محتاج باشد و از خود انتظارت زیادی دارد این شخص در زندگی روش خویش را در پیش می گیر د.

 در هنگام دست دادن به اطراف نگاه می کند : او دلش نمی خواهد خودش را به کسی تحمیل کند و یا به کسی وابسته شود به همین دلیل تنهایی را ترجیح می دهد . این شخص احساس کمبود کرده و در زندگی راه و روشی را که خود دوست دارد در پیش می گیرد .

 خیلی نزدیک می ایستد و دست می دهد :او دوست دارد یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند . این شخص علاقه مند به داشتن روابط شخصی و احساسی با دیگران است و این رابطه را خیلی زود در بین افراد و خودش ایجاد می کند . برای دوستان آغوش او همیشه باز است .

 به هنگام دست دادن به دست ها نگاه می کند :این شخص می خواهد تنها باشد و از جمعیت خوشش نمی آید . او دوست ندارد به کسی نزدیک شود معمولا احساسات خود را پنهان می کند همیشه احساس کمبود و عذاب وجدان می کند .

 از طرف بالا به طرف دست شما می آید : او احساس رهبری دارد و لیاقت آن را نیز دارد . به همین دلیل خیلی از اطرافیان و محیط در او تاثیر می گذارند و تحریکش می کنند که همیشه برای کارهایش ایده جدید پیدا کند.

 از طرف شما به سوی شما می آید : اوکسی است که علاقه به گفتن و بازگو کردن  نظرات خود ندارد . اگر به او مسئولیت داده شود بنحوی انجام می دهد به شرط اینکه از او تقاضا شود . چون او از خود کادی نمی تواند انجام دهد به معنای دیگر خوب می تواند از طرف دیگران رهبری شود .

 به هنگام دست دادن به دست های شما نگاه می کند : او دوست دارد به دیگران نزدیک شود ولی وابسته نشود . از او انتظار دارند و زندگی خوبی هم درست می کند . او میتواند یک رهبر باشد .

  حال شما جز کدام دسته هستید ؟

   به نظر من . نتایج بالا سرجای خودشان مهمتر از همه خود دست دادن است که میتواند خود باعث نزدیکی انسان ها به یکدیگر بشه . این طور نیست ؟...

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 0:43 توسط |

به نام حضرت دوست که هرچه هست از اوست

خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه‌ای « دام ظله»

« يک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»

امام خمينى «قدس سره»

بقیه در ادامه مطلب . . . . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:46 توسط |

سلام پیشنهاد می کنم که قبل از خواندن این نوشته شماره های قبلی آن را مطالعه فرمایید.

می خور که شیخ حافظ و احسان و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

بقیه در ادامه مطلب .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 15:4 توسط |

سلام به همه رفقا !

سلام بچه ها در جهت همون صحبتی که کردم که این بلاگ مخصوص همه ی بچه های دوره ۱۲ است و ارث پدری کسی نیست .طرح آزمایش یک دوره ۱۲ای را برای مدت محدودی اجرا می کنیم که ببینیم ایشالاه چه جوابی ازش می گیریم.

این طرح به این صورت است که عملا ما همه ی بچه های دوره رو نویسنده بلاگ کرده ایم. ممکن است یکی از بچه های دوره مطلبی جالب را داشته باشد که احساس کند این مطلب برا بچه های دوره مفید است می تواند با نام کاربری و رمز عبوری که به گروپ میل می زنم مطلبش را وارد کند و بقیه هم استفاده کنند با این کار از اتلاف وقت گرفته می شود و به جای اینکه مطلبش را اول به یه نویسنده بلاگ بده و بعد اون نویسنده بزنه تو بلاگ خودش مستقیم می تونه مطلبش رو بزنه . بازم میگم این طرح آزمایشی است و در صورت هرج و مرج و ... بدیهی است که طرح لغو خواهد شد.فراموش نکنید تنها چیزی که نویسندگان بلاگ رو مشخص می کند میزان فعالیت آنهاست نه چیز دیگر حتی اگر خود من هم برای مدت ۱ ماه چیزی در بلاگ نزنم از بلاگ حذف خواهم شد و شما دوستی که سزاوارتر هستی جایگزین من  خواهی شد.
پس هرکی غیر نویسنده های بلاگ که می خواد مطلبش رو تو بلاگ بزنه کافیه بره تو

blogfa.com

و نام کاربری و رمز عبوری را که به گروپ میل می کنم را وارد کنه ومطلبش رو وارد کنه  

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 12:2 توسط |

إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً (17) وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا (18)

پذيرش توبه از سوى خدا، تنها براى كسانى است كه كار بدى را از روى جهالت انجام مى‏دهند، سپس زود توبه مى‏كنند. خداوند، توبه چنين اشخاصى را مى‏پذيرد; و خدا دانا و حكيم است. (17)براى كسانى كه كارهاى بد را انجام مى‏دهند، و هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا مى‏رسد مى‏گويد: «الان توبه كردم!» توبه نيست; و نه براى كسانى كه در حال كفر از دنيا مى‏روند; اينهاكسانى هستند كه عذاب دردناكى برايشان فراهم كرده‏ايم. (18)

س . نساء

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 15:56 توسط یاسر حسین بیک |

                                    بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

  ما در دوران تحصیل در دبیرستان .قبل از آن و یا بعد از آن سفر زیاد کردیم و در این سفر ها تجربه های زیادی به دست آورده ایم و هر سفر خوبی ها و لذت ها وسختی ها و مشکلات مخصوص به خودش رو داره   ولی اردوی جهادی سراسر لذت و خاطره هست و حتی در سختی هایش هم  لذتی نه  و میتوان گفت که بیشتر تجربه هایی که در سفر های بسیار بدست می یاد در اردوی جهادی می بیشتر آنها را به یکباره بدست آورد .      حرف آخر ... اردوی جهادی کلاسی است که معلمش خدا و دانش آموزش ما (جهادگر ) و کتابش اخلاق و فصل اول این کتاب از خود  گذشتگی است                            

اردوی جهادی چون نمازی است که هر دفعه اش تازگی و لذت و عالم خود را دار د و باز هم اردوی جهادی.....   همه ی سفر ها در آن خلاصه شده

                                        

       

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 20:56 توسط |

یادم نمیره اون روزی رو که اعلام کردند کمبود بودجه داریم و همه به جنب و جوش افتادند که این پول رو تهیه کنن و من دیدم کسانی را که اسمشان برای اردو در نیامده بود ولی چه تلاشی میکردند تا این کمبود بر طرف بشه .

همه اون موقع فکر وذکرشون برقراری اردو بود و هیچ کس خودش رو نمیدید .

و اونجا بود که  فهمیدم چه باری بر دوش آنهایی است که به اردو میرن .

 و باید تمام تلاشمان رو برای راضی کردن خودمون و دوستامون و مهمتر از همه خدا بکنیم .

                                                      به امید رضایت حق که دنیا و آخرت در آن است.

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 19:47 توسط |

 
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 16:26 توسط |

سید حسن نصر الله در مراسم تدفین عماد مغنیه:

 جهانیان به مسئولیت من بدانند که ما برای مرحله سقوط کیانی به نام اسراییل آماده می‌شویم. اگر خون شیخ راغب حرب آنها را از سرزمین‌های لبنان خارج ساخت و اگر خون سید عباس موسوی آنها را از مرز خارج ساخت، ولی خون عماد مغنیه آنها از عرصه وجود انشاءالله پاک خواهد کرد…….


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 9:24 توسط یاسر حسین بیک |

هو السلام

گرچه تعليمات مردم واجب است تزکيه قبل از تعلم واجب است تزکيه يعني که خود را ساختن بعد از آن بر ديگران پرداختن

سلام

پيشنهاد مي‌کنم که قبلش بخش ۱ را مطالعه بفرماييد.

ادامه قسمت اول

يادم مي‌ياد از کودکي تا حافظي از قرآن را در تلويزيون مشاهده مي‌کردم از درون آهي مي‌کشيدم و مي‌گفتم يعني روزي نيز فرا خواهد رسيد . که قرعه به نام من ديوانه زنند و من حافظ شم ، بدلايلي اين امر محقق نشد و گذشت تا دبيرستان ، يادم هست که هر وقت حافظ قرآن خردسالي مي‌ديديدم پيش خود مي‌گفتم ديگه حفظ قرآن از ما گذشته. زهي خيال باطل

در اين قسمت به حول و قوه‌ي الهي مي‌خواهم در زمينه  موانعي که بر سر اين راه مقدس است با شما سخن بگويم. خوب بر مي‌گرديم به ۳ سال پيش يادم هست همان سال من به تک‌تک رفقايي که مي‌شناختم نداي هل من ناصر ينصرني را رساندم و هيج‌کسي لبيک نگفت : و همه به با بهانه‌هاي بچه‌گانه‌اي از اين امر سر باز مي‌زدند.

يه سري مي‌گفتن بابا ما نمي‌تونيم حفظ کنيم حافظمون نمي‌کشه ، به نظر من اين يکي از ضايع‌ترين و مسخره‌ترين روشهاي پيچوندنه ، مي‌پرسيد چرا ؟ نمي‌دونم چرا سر اينجور کارا که مي‌رسه حاجي حال نداره ؟ تو پرانتزيه خاطره عرض مي‌کنم و بعد بر مي‌گردم : استاد قرآن من که واقعا تا ... مديونشم مي‌گفت : در همسايگي ما يه پيرمردي زندگي مي‌کرد . مي‌گفت : روزي اينا جشن گرفته بودن و کنسرت و ... آورده بودن من هم اتفاقي داشتم رد مي‌شدم ، ديدم که چند تا باند خيلي بزرگ آوردن و گروه کنسرت با آخرين ولوم مشغول اجراي مراسم بود ديدم اين پير مرده بغل يدونه از اين بانداي خيلي بزرگ که نشسته هيچي گوششم نزديک‌ کرده که نکنه يه وقت يه تيکه ازاجرا رو از دست بده .

مي‌گفت صدا اين قدر بلند بود که تا سر کوچه مي‌رسيد.  اين قضيه گذشت چند روز بعد مراسمي خصوصي داشتيم و مشغول خواندن قرآن بوديم که اين پير مرد زنگ زد و گفت چه‌خبره شما صلب آرامش مردم کرديد و ... ؟؟ چطور ساعت ۱۲ شب ما حاضريم به صداي گروه رپ و مپ و متال و ... گوش بديم اما فرضا به خاطر صداي اذاني که پخش مي‌شه همه‌ي همسايه‌ها شاکي مي‌شن ؟

حالا بر مي گرديم به همين قضيه حافظه اگه من از همون شخصي که اين حرف زد مي‌پرسيدم که برام فيلمي که ۱۵ سال قبل ديدي رو تعريف کن از اول تا آخرش با جرئيات برام تعريف مي‌کرد يا اگه مي‌پرسيدم مراحل يک بازي کامپيوتري رو بمن بگو ....

حالا انصافا حافظه چنين شخصي کمه ؟ اگه کمه پس چطور ريز فيلما وبازيهاي جام جهاني‌ها و ... رو مي‌تونه توو خودش نيگه داره ؟ متاسفانه هنوز هم ما بدينمون با يه نگاه متحجرانه نيگاه مي‌کنيم و مسلمونيم ولي خودمون هم دينمون رو قبول نداريم ما حاضريم به ۲۰ تا ۳۰ تا کلاس زبان ، گيتار ، پيانو ، کامپيوتر ، دانشگاه ، ورزش و ... بريم ولي تا نوبت به قرآن و آموزه‌هاي ديني مي‌رسه وقت نداريم ؟ به راستي چرا ؟چرا فقط اونجايي که منافع ماست ما مسلمونيم تا صحبت ۶ ماه خدمت مي‌شه همه برا ما بسيجي مي‌شن . چرا همه‌ي ماها مقلد خارجيها شديم حاضريم برا يه رمان بي‌سر و تهي که خود نويسندش هم نفهميده چي‌ميگه يه عالمه وقت بزاريم ولي حاضر نيستيم يه صفحه قرآن بخونيم ؟ چرا هرکي که به مکه و کربلا مي‌ره رو سريع مفسد في‌الارض و از کلابرداراي اقتصادي معرفي مي‌کنيم ولي هرکي که به آمريکا و فرنگ مي‌ره يه شخص متمدن و زحمتکش تلقي ميشه ؟

در يک کلام مشکل ما اينه که تو مشکلات مسلمونيم و تو خوشيهامون اسلام نقشي نداره.

اگه ما اسلام رو باور کنيم همه‌ي اين مشکلات حله

منظر قسمت بعد باشيد

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 13:6 توسط |

فيدل كاسترو

 «فيدل‌ كاسترو» كه نام وي، همواره سيگار برگ كوبايي و مبارزات چريكي را تداعي مي‌كند، در سيزدهم اوت سال 1926 متولد شد. وي نخستين بار به كمك اسطوره مبارزات چريكي، «ارنستو چگوارا» در سال 1959 پس از رهبري جنبشي كه به سرنگوني حكومت باتيستا منجر شد به نخست‌وزيري كوبا برگزيده و سپس علاوه بر رياست هيأت‌ وزيران به رياست مجلس كوبا نيز برگزيده شد.
 

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:19 توسط |

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 17:43 توسط |

سلام رفقا با توجه به نزدیکی اردو جهادی دیدم بد نیست که یه یادی هم از اردو جهادی بکنیم و با گفتن خاطره های اون زمان دلا رو ببریم به اردو . از طرفی اگه همه ی  خاطره ها رو می خواستیم اینجا بزنیم شاید از حوصله جمع خارج بود به خاطر همین یه بلاگی زیر مجموعه همین بلاگ درست شد که با نام خاطرات اردو جهادی در بخش پیوندهای این بلاگ موجود است.

برا اینکه همه ی بچه های دوره ۱۲ بتونن از خاطراتشون بدون واسطه صحبت کنن کافيه هر کي که مي‌خواد خاطرش رو بگه به blogfa.com بره و با وارد کردن نام کاربري و رمزي که به گروپ ميل زدم در برپايي هرچه بهتره اردو سهيم باشه.

هم‌چنان منتظر فحش و بد و بيراه شما هستيم

اگه هم کسي در نوشتن خاظرش مشکل داشت به من ربطي نداره

شوخي کردم مي‌تونه به من اطلاع بده تا رديفش کنم

به قول ماس.. خوش باشين

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 22:30 توسط |

سلام  سلام صدتا سلام

ما هم به نویسندگان این وبلاگ پیوستیم .

یادم میاد احسان در یکی از نوشته هایش این دعا رو کرد که ان شاالله روزی برسد که وبلاگ توسط همه ی بچه ها اداره و مطالب آن نوشته بشه .         به امید آن روز ....

و امیدوارم بتونم مطالب مفید ی را بنویسم و تعامل خوبی با هم داشته باشیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 19:0 توسط |